چگونه دانسته هایمان را بکار ببندیم؟( قسمت اول)

چگونه به چیزی که یاد می گیریم، عمل کنیم؟

نویسنده - چگونه به چیزی که یاد می گیریم، عمل کنیم؟ - استاد علی پیشدار

نویسنده – چگونه به چیزی که یاد می گیریم، عمل کنیم؟ – استاد علی پیشدار

نویسنده – چرا مردم عموماً به چیزی که یاد می گیرند عمل نمی کنند؟

روزی روزگاری نویسنده موفقی بود که درباره حقایق ساده مطلب می نوشت. کتاب های او به خودش و به دیگران کمک می کرد مردم را به شیوه های مؤثرتری هدایت کند. هرکس کتاب های او را می خواند، عاشق داستان ها و پیام هایش می شد.

صدها نسخه از کتاب هایش به فروش رفت. با این وجود هنوز مشکلی وجود داشت که نویسنده را ناراحت می کرد. معمولاً وقتی این مشکل، خود را  نشان می داد که کسی می گفت:«من تمام کتاب های شما را خوانده ام و واقعاً عاشقتان هستم.»

نویسنده همیشه یاد گرفته بود که فراگیری صحیح، به ایجاد تغییر در عملکرد انسان می انجامد. در واقع اوعقیده داشت که آموختن، سفری است از دانش به سوی عمل، بنابراین اگر شخصی که کار او را می ستود، نظری درباره ایده مشخص و مورد علاقه خود می داد، او معمولن می پرسید: «چگونه دانستن این موضوع باعث تغییر رفتارت شد؟»

برای اکثر مردم پاسخ به این سؤال مشکل است. برای همین هم غالبن مسیر موضوع را با صبحت درباره ایده ای دیگر یا کتابی دیگر تغییر می دهند.

چنین تقابل هایی موجب شد نویسنده نتیجه بگیرد که خلاء بین آنچه مردم می دانند و آنچه بدان عمل می کنند چشمگیر است؛ یعنی فاصله میان اطلاعاتی که از طریق کتاب ها، سخنرانی ها، فیلم های ویدئویی، سمینار ها و کلاس های آموزشی کسب کرده اند با اینکه چه مقداراز آن دانش و اطلاعات را به کار می بندند بسیار زیاد است.

او دریافت، امروزه با فناوری باورنکردنی ای که دسترسی آسان به اطلاعات را برای همه امکان پذیر کرده است، این امر کاملن طبیعی است و تعجبی ندارد. او نتیجه گرفت که مردم تمایل دارند زمان بیشتری را به کسب اطلاعات جدید اختصاص دهند، تا اینکه به پرورش عملکرد خود برای پیاده کردن این یافته های جدید در زندگی روزانه شان بپردازند.

نویسنده – حلقه ی گمشده

حلقه گمشده، این همان گمشده فرآیند فراگیری به هنگام کتاب خواندن، شرکت در سمینار یا کسب اطلاعات و دانش به روش های دیگر است.

مردم ظاهراً از کتاب های نویسنده داستان ما لذت می برند، از گوش دان به سی دی ها، دیدن فیلم های آموزشی و حضور در سمینار هایی که نویسنده سخنران آن است، خرسند می شوند.

با این وجود واقعن می بینیم که تعداد زیادی از آنان آنچه را فرا گرفته اند به کار نمی بندند. فاصله زیادی میان دانسته های مردم و عملکردشان وجود دارد.

برانگیختن مردم به استفاده نمودن از اطلاعاتی که کسب می کنند نیازمند تغییر است و تغییر، آسان بدست نمی آید.

نویسنده – سه دلیل وجود دارد که چرا مردم به چیزی که یاد می گیرند فوراً عمل نمی کنند:

۱-     اولین دلیل: تلنبار کردن اطلاعات است.

یکی از دام ها ی مرسوم، انباشت اطلاعات و دانسته هاست. مطالعه ی یک کتاب جدید، شنیدن یک سی دی جدید، رفتن به یک سمینار جدید یا کلاس های آموزشی جدید آسان است. اطلاعات آسان به دست می آیند، اما تغییر در رفتار و عملکرد بسیار سخت است.خیلی لذت بخش تر است که مطلب جدیدی یاد بگیریم تا اینکه بکوشیم آنچه را می دانیم بکار بندیم. شاید به همین خاطر است که ما امروزه معتاد اطلاعات شده ایم.کسب اطلاعات به مراتب مفرح تر از به کار بستن آن است.

۲-     دلیل دوم: فیلترهای منفی

همه ما کمابیش دارای سیستم پردازش معیوبی هستیم. به بیان دیگر، هرگاه نکته مثبتی بیاموزیم باز هم از اندیشه های بدبینانه پیروی می کنیم و رنج می بریم. در نتیجه آن نکته مثبت را هم بی ارزش می بینیم یا باورش برایمان سخت است. مثلن با خود می گوییم این نوع آموزش ها برای من مفید کاربردی نیست، در کشور ما جواب نمی دهد، مخصوص خارجی هاست و …

در نتیجه آن نکته مثبتی را که فرا گرفته ایم نیز بی ارزش می بینیم. این نوع نگرش منفی، دائمن ما را به عقب نگه می دارد. بدون شک شاهد بوده ایم، این نوع نگرش ها در مقابل تغییر مقاوم اند. بدون یک نگرش باز، مثبت و بی تعصب، به دانشی که کسب می کنیم، هیچگاه نخواهیم توانست به فاصله میان دانش و عمل فائق آییم.

برای تغییر به طور معمول اطلاعات جدید را جذب می کنیم و آن را جایگزینی برای تغییر می دانیم. چون دسترسی به اطلاعات راحت تر است، زمان تغییر افکار منفی وارد عمل می شوند و انگیزه مان را در به کار بستن آنچه می دانیم سست می کند.

۳-     سومین و آخرین دلیلی که ما دانسته هایمان را بکار نمی بندیم عدم پیگیری است.

بطور مثال، چند نفر از سیگاری ها واقعن نمی دانند که سیگار برای سلامتی ضرر دارد؟ پاسخ معمولن مثبت است.

پس چرا ترکش نمی کنند؟ چون سخت است. این عادت در تارو پود زندگی شان ریشه دوانده است. تغییر عادت، نیازمند تلاشی واقعن سخت و متمرکز است. اما اغلب مردم نمی دانند چگونه از نگرش خوب خود برای شکست عادت ها و تغییرات رفتاری شان استفاده کنند.

قدرت تکرار

اکنون که سه دلیلی که مردم به دانسته هایشان عمل نمی کنند را فهمیدیم، همه چیز برایمان روشن می شود.کلید این کار تکرار، تکرار  تکرار است! حلقه گمشده همین است.تکرار حلقه میان دانسته های مردم و عملکردشان است.

نویسنده – تکرار فاصله دار!

کلید غلبه بر سه عاملی که باعث می شود مردم به دانسته هایشان عمل نکنند، تکرار است. شاید بهتر است بگوییم تکرار فاصله دار!

تکرار فاصله دار یک شیوه آموزشی است که در آن شما هر چیزی را تنها در یک مرحله یاد نمی گیرید. بلکه در طول زمان بارها در معرض آن اطلاعات قرار خواهید گرفت و این گونه اطلاعات را در حافظه بلندمدت شما جای می گیرد.

بعضی ها تکرار فاصله دار را شرطی سازی رفتاری می نامند. تکرار فاصله دار مادر تمام مهارت ها و مادر تغییرات دائمی است. اطلاعات و دانش باید بارها و بارها تکرار شود تا در ذهن بنشیند. این تأثیر نه بلافاصه بلکه پس از گذشت یک دوره ی زمانی مشخص، خود را نشان خواهد داد.

تبلیغاتی ها

تبلیغاتی ها دائم از تکنیک تکرار فاصله دار استفاده می کنند. آنان این تکرارها را اثرگذار می دانند. دریافته اند کالایی که می فروشند باید بارها در معرض دید مردم قرار گیرد تا شناخته شود و آنان را به خرید ترغیب کنند.

فردی که قدرت تکرار را می داند یک برتری قطعی بر دیگران دارد.شکی در این باره نیست.مشکل است بتوان فقط با یک صحبت باوری را عوض نمود یا رأی دهنده ای را پای صندوق رأی فرستاد، یا شخصی را متقاعد به کمک در امور خیریه کرد.

ما نمی توانمی مردم را به یک جمله به انجام کاری ترغیب کنیم. هر پیام مهمی برای به نتیجه ی مطلوب رسیدن، تقریباً همیشه نیازمند تکرار در طول زمان است.

سعدیا گرچه سخندان و مصالح گویی                  به عمل کار برآید به سخندانی نیست

بخش دوم مقاله را از طریق سایت گنج نهان www.ganjenahan.comیا کانال تلگرامی @ganjenahaniranian پیگیری نمایید. موفق و مؤید باشید- علی پیشدار

اشتراک این صفحه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.